در سالهای اخیر، سازمانهای ایرانی برای مالی، منابع انسانی، فروش، پشتیبانی و عملیات سامانههای متعددی ساخته یا خریدهاند. با این حال، وقتی از مدیران درباره وضعیت واقعی کار میپرسیم، پاسخ اغلب یکسان است: برای فهمیدن یک وضعیت ساده باید چند نفر، چند فایل و چند سامانه را کنار هم گذاشت.
مسئله معمولاً نبود نرمافزار نیست. مسئله این است که سامانه بر اساس فرآیند واقعی سازمان شکل نگرفته، یا بین سامانههای موجود جریان مشترکی برقرار نشده است. در نتیجه هر واحد بخشی از واقعیت را میبیند و مدیریت برای تصمیمگیری به پیگیری دستی وابسته میماند.
نشانههایی که تکرار میشوند
- وضعیت کار در خود سامانه روشن نیست و باید از افراد پرسیده شود.
- یک داده در چند جا ثبت میشود و مغایرت بهتدریج عادی میشود.
- گزارش مدیریتی دیر آماده میشود، چون باید از چند منبع جمع شود.
نقطه شروع درست
قبل از افزودن سامانه جدید، باید فهمید کار امروز چگونه انجام میشود، کجا قطع میشود و فناوری دقیقاً در کدام نقطه میتواند کنترل، سرعت یا دقت را بهتر کند. این همان منطق «از مسئله شروع میکنیم، نه از نرمافزار» است.